پنجه درافکندهايم با دستهايمان به جای رهاشدن سنگين سنگين بردوش ميکشيم بار ديگران رابه جای همراهي کردنشان عشق ما نيازمند رهائي است نه تصاحب در راه خويش ايثار بايد نه انجام وظيفه احمد شاملو
روزی در کنار سواحل کالیفرنیا قدم میزدم.از دور جوانی دیدم که هر چند قدم راه می رود، خم می شود، چیزی از روی زمین بر می دارد و به دریا پرتاب می کند. کنجکاو شدم، نزدیکتر رفتم تا ببینم جوان مشغول چه کاری است. دیدم جوان ستاره های دریایی که امواج به ساحل آورده است و از کمبود اکسیژن سفید شده اند را بر میدارد و به دریا پرتاب می کند. جلوتر رفتم و سر صحبت را با وی باز کردم : "میدانی چند صد تا از این ستاره ها در این ساحل هستند؟ به علاوه این ساحل صدها کیلومتر امتداد دارد، تازه مگر فقط همین یک ساحل است، خدا می داند چند ساحل دیگر در سرتاسر اقیانوس وجود دارد؟ این کار تو چه فرقی به حال آن ها می کند؟" جوان در حالی که خو می شد و ستاره دیگری را به دریا پرتاب میکرد گفت : به حال این یکی که فرق می کند!
در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه این شعری بود که همیشه دوستش داشتم ولی متاسفانه مدتی ازش غافل شده بودم دستت درد نکنه
ReplyDeleteروزی در کنار سواحل کالیفرنیا قدم میزدم.از دور جوانی دیدم که هر چند قدم راه می رود، خم می شود، چیزی از روی زمین بر می دارد و به دریا پرتاب می کند. کنجکاو شدم، نزدیکتر رفتم تا ببینم جوان مشغول چه کاری است. دیدم جوان ستاره های دریایی که امواج به ساحل آورده است و از کمبود اکسیژن سفید شده اند را بر میدارد و به دریا پرتاب می کند. جلوتر رفتم و سر صحبت را با وی باز کردم : "میدانی چند صد تا از این ستاره ها در این ساحل هستند؟ به علاوه این ساحل صدها کیلومتر امتداد دارد، تازه مگر فقط همین یک ساحل است، خدا می داند چند ساحل دیگر در سرتاسر اقیانوس وجود دارد؟ این کار تو چه فرقی به حال آن ها می کند؟" جوان در حالی که خو می شد و ستاره دیگری را به دریا پرتاب میکرد گفت : به حال این یکی که فرق می کند!
ReplyDelete