یه شب مهتاب
برنامه شب مانی در کوه اونم با جمع خوب وبا صفــــــا همیشه مورد علاقه من بوده ,هر چند بسیار پیش اومده که تنها رفته باشم, در هر دو صورت بسیار زیباست . مخصوصاً وقتی از اون بالا به مردمی که توی خونه هاشون دارن زندگی می کنند, نگاه می کنی بسته به حالی که داری ، یا دلت می خواد تو هم تو خونه ات باشی
یا
دوست داری یکی از اون نقطه های نورانی که اون پائینِ
کنارت باشه وبا هم به ماه نگاه کنید و در سکوت کـــوهستان حرف بزنید
....
هر قدم که برمی داری گوئی که یه قدم به ستاره ها نزدیک تر می شی
اونوقت احساس می کنی که همه اونا دارن بهت می خندند و
....
***
از اولش که با کوه آشنا شدم بیشتر شبها , با امیر علیزاده و آقا کمال و چند تا ئی دیگه می رفتیم
تجربه کردن اینجور برنامه ها برام لذتبخش , درست مثل سفـــر کردن
برای همین به همه دوستان تلفن کردم وحتی از بعضی خواهش هم کردم که پنجشنبه ساعت شش ونیم تا هفت
پای مجسمه دربند باشند
-علی رغم همه حواشی جمع وجور کردن یک گروه و برگزاری خوب-
ولی توی این دوره زمونه همه گرفتارند
همه درگیر کار و مشغولیات زیبای ( ! ) زندگی هستند.پس توقعی نداشتم
اول از همه مسیح عزیزم رسیده بود بعدش هم من
مظاهر با همسرش الناز ، ساناز، نینا
حسن و مجتبی ودکتر
و آخر (!) از همه عارفی ها ؛ داداش، نرگس ،محدثه ،مائده و معصومه
محمد صفری هم بعداً به ما ملحق شد
کلاً چهارده نفر و
کوه زیبا
ماه کامل
شب منتظر
بوی طبیعت با نسیم
شهر پشت سر
مردمان در خواب
و عهدی با کوه با ماه با شب و
صدای رود در انتظار ما
***
خوش گذشت جای این دوستان خالی؛
سیما ،جلیل ،عباس،ایمان،سحر،رضا، ،شهرام ،مهدی وفرناز ،حمید وراحله ، یاسر
که خیلی دلشان می خواست بیایند ولی نتوانستند
در برنامه های بعدی دوست داریم ببینیمشان
*
راستی فردا محدثه قول داده بلیط نمایش فنز رو گیر بیاره
روز خوبی خواهد شد