سوزنبان
داستانک
مدتها بود كه خواب مي ديدم . خواب هايي آشفته و در هم . هرشب كنار
ساحل دست كسي را مي گرفتم و ردپاي روي شن هاي خيس را تعقيب مي كرديم
ودر مه صبحگاهي گم مي شدم ... . تک وتنها
آره سالها ست كه خواب مي بينم
خواب هايي آشفته و در هم
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment