آزاد ی اراده و
سرنوشت همیشه وجود دارند .
سرنوشت , نتیجه ی عمل گذشته است ,و مربوط به بدن است .
بگذار بدن آنگونه
که بر وفقش است عمل کند . چرا برای آن
نگرانهستی ؟
چرا به آن توجه میکنی .
مادامیکه بدن بقا دارد , آزاد ی اراده و سرنوشت
تداوم
دارند . اما شناخت , هر دوی آنها را فرادگرگون میکند .
خویش , فراتر
از شناخت و جهالت است . هر آنچه که اتفاق میافتد ,
به مثابه ی نتیجه ی اعمال گذشته ی فرد
حادث میشود , (او) به
خواست الهی و دیگر
علتهااست .
تنها دو راه برای غلبه بر سرنوشت یا
مستقلشدن از آن وجود دارد .
یکی استعلام
این استکه این سرنوشت برای چه کسی و کشف این
است که فقط نفس , اسیر سرنوشت است ونه خویش و اینکه نفس , عدم وجود است .
راه دیگر کشتن نفس با تسلیم کامل به
خداوند ,با درک بیچارگی خود و همواره گفتن این
است
که " نه خواست من بلکه اراده ی
تو است " ورها کردن همه ی حس 'منیت ' و ' ملکیت
' و
اجازه دادن به خداوند در آنچه که او
دوست دارد با تو شود است .
چه تو زدودن نفس را
بوسیله ی استعلام خویش یا تسلیم بدست آوری ,
محو کامل او برای غلبه بر سرنوشت ,
ضروری است .
از کتاب : آموزه های شری رامانا
ماهارشی
No comments:
Post a Comment